گفته كه : « دليل ديگر در امامت على - عليه السّلام - » ، فتدبّر !
و دعوى اجماع ايشان نيز به سبب تخلّف انصار و جمعى از بنى هاشم كه از كبار صحابهاند صحيح نيست ، مثل سلمان و ابو ذر و مقداد و عمّار بن ياسر و سعد بن عباده و زيد بن ارقم و اسامة بن زيد و خالد بن سعيد بن العاص كه بيعت از اينها متحقّق نشده ، و نقل شده كه بنى حنيفة تماما تخلّف نمودند حتّى آن كه زكات را نزد او ارسال نمىكردند و لهذا ايشان را ابو بكر از اهل ردّه دانسته ، قتل و سبى « 1 » آنها نمودند ، عمر انكار قتل و سبى ايشان داشت ، و در زمان خلافت خود ردّ سباياى ايشان نمود ، و اجماع اگر مسلّم باشد با نصّ صريح بر خلافت حضرت امير - عليه السّلام - فايده ندارد .
و فخر رازى در نهاية العقول « 2 » گفته كه اجماع منعقد نشد بر خلافت ابو بكر در زمان خودش ، بلكه بعد از فوت او در زمان خلافت عمر كه سعد بن عباده مرد اجماع ابو بكر منعقد شده ، و اين / * الف / 223 / سخن نزد عقلا بسيار باطل است ، چه اجماع بعد از فوت دليل خلافت حين حيات كسى نمىشود ، بلكه تقويت نقض و بطلان اجماع اوّل او [ الف - 299 ] مىكند ، و مثل حدث بعد از طهارت و خلافت ابى بكر فلته بودن است « 3 » كه موافق هواى نفس و ذايقه بر « 4 » سبيل ايشان از پس آمده .
هامش
( 1 ) . سبى : اسارت گرفتن زنان
( 2 ) . چاپ نشده
( 3 ) . ر . ك : النهاية ، ابن اثير ، ج 3 / 467
( 4 ) . م ، الف : - بر