حضرت امير - عليه السّلام - اين معنى را به خدمت حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - عرض نمود ، آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - فرمود كه : « دروغ گفتند ، اين است و غير اين نيست كه تو را از جهت امور چندى واگذاشتم كه آنها را در مدينه [ ب - 296 ] تو بايد بكنى بعد از من . پس برگرد و خليفه و جانشين من باش در مدينه ، آيا راضى نيستى يا على كه بوده باشى از من يعنى از جانب من و نسبت به من به منزلهء هارون نسبت به موسى ! و فرقى كه هست آن است كه بعد از من نبى نيست و تو خليفه بعد از من بلافاصله [ اى ] امّا نبوّت ندارى به نحوى كه هارون بود كه شريك با موسى و خليفهء او در نبوّت بود ، بلكه با تو امامت است ، چون بعد از پيغمبرى من / * الف / 221 / پيغمبرى نمىباشد و ختم است بر من پيغمبرى ، پس خلافت تنها با تو هست بدون نبوّت . » « 1 » .
و هرگاه حضرت امير - عليه السّلام - به اين نحو خليفه در مدينه گشت و اين مرتبه در او ثابت بود و سلب نشد ، مستمرّ خواهد بود و او خليفه بر جميع مردم بعد از حضرت رسالت « 2 » - صلّى اللّه عليه و آله - خواهد بود بدون آنكه مقدّم بر او خليفه [ اى ] باشد ، چنانچه نسبت به هارون چنين بود .
كسى نگويد كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - جمعى را
هامش
( 1 ) . « اما ترضى أن تكون منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبى بعدى » / صحيح مسلم ج 4 / 1870 ، صحيح بخارى ج 5 / 80 ، سنن ترمذى ، ج 5 / 641 ، كنز العمال ج 13 / 158 ، ج 11 / 606 ، مسند احمد ، ج 1 / 175 ، مناقب ابن مغازلى / 27 ، مناقب خوارزمى / 83 ، ينابيع المودة / 49 .
( 2 ) . الف : + پناه