و در قاموس اللّغة واقع است : « و شبّر كبقّم و شبّير كقمّير و مشبر كمحدث ابناء هارون ، قيل و باسمائهم سمّى النّبى الحسن و الحسين و المحسن » « 1 » ، لهذا آنچه هارون به موسى گفت بعد از گوساله پرستيدن قوم حضرت امير - عليه السّلام - نيز بعد از خلافت ابو بكر و خبر نمودن به آن حضرت - عليه السّلام - از جهت بيعت به ابو بكر در مسجد خطاب به روضهء مقدّسه حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - نموده همان را خواند كه يا
( ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِي
« 2 »
وَ كادُوا يَقْتُلُونَنِي )
« 3 » .
و تقرير استدلال را علامه - رحمه اللّه - در شرح اين متن به اين نحو نموده كه تواتر حديث نزد مسلمين حاصل است ، ليكن اختلاف در بيان آن نمودهاند . و معلوم است كه موافق اين حديث جهت حضرت امير - عليه السّلام - جميع مراتب هارون از موسى - [ عليه السلام ] - نسبت به نبى - صلّى اللّه عليه و آله - جايز است ، از جهت آن كه منزلت واحده موافق استثنايى كه مشروط به كثرت است و غير عموم نيست در كم مراد از جهت استثنايى كه اگر در كلام نمىبود در نبوّت حضرت امير - عليه السلام - داخل نمود ، و اصل نيز عدم اشتراك در نبوّت آن حضرت - عليه السّلام - است ، و قايل نيست كسى به كثرت اين منازل درون عموم ، مگر آن كه به استثنايى اخراج آن نمايند ، مثل عدد كه عمومى داشته باشد كه بعضى به استثنا مخرج شود كه لفظ استثنا نباشد ، و فهم مراد از خطاب مدبّر حكيم نمىشود .
هامش
( 1 ) . قاموس اللغة / 529
( 2 ) . م : استضعفونى
( 3 ) . اعراف / 150