در مدينه خليفه نمود و ايشان ائمه نشدند .
جواب : از جهت آن كه بعضى از ايشان را معزول نمود و به بعضى ديگر هيچ كس نسبت امامت نداد . و حديث منزلت و اين سخنان و مراتب فوق و تشبيه به هارون و نصّ صريح كه نسبت به احدى به غير آن حضرت - عليه السّلام - نبود ، شاهد اين مطلب است .
و اعظم دلايل نزد داعى نصّ قرآنيست در مباهلهء نصارى است كه نزد جميع اهل اسلام
( أَنْفُسَكُمْ )
« 1 » را تعبير از ايشان و
( أَنْفُسَنا )
تعظيما يا تمثيلا به لفظ جمع حضرت امير المؤمنين است - عليه السّلام - « 2 » و كلام الهى تخمينى نيست ، البته اين از ذات مقدّس از همه جهت به منزلهء هم و در مرتبهء واحد بايد باشد الّا ما خرجه الدليل كه رسالت آن حضرت است - صلّى اللّه عليه و آله « 3 » - فعلى هذا اگر احدى امامت آن سرور را تواند نمود امامت انفس او را تواند نمود ، و خليفه به منزلهء نفس نيست ، خصوص خليفهء ناحقّ ، چه چيز مبهم است كه در خليفه مغايرت است به خلافت نفس كسى بودن موافق كلام اللّه ، پس خلافت حضرت امير نمودن و مولاى او بودن به نفس پيغمبر - صلّى اللّه عليه و آله - امير بودن در حيات خواهد بود و هيچ نفسى اين تقديم را تجويز نمىنمايد . « 4 »
قال : : و لقوله - صلّى اللّه عليه و آله - : « أنت أخى و وصيّى و خليفتى من
هامش
( 1 ) . آل عمران / 61
( 2 ) . كذا
( 3 ) . كذا
( 4 ) . م ، الف : - و اعظم دلايل . . . نمىنمايد .