و از جملهء اين منازل خلافت است بعد از نبى - صلّى اللّه عليه و آله - پس اگر بعد از نبى - صلّى اللّه عليه و آله - باقى باشد باقى خلافت ، باقى باشد معنى نسبت به آن حضرت - عليه السلام - مثل آن كه در زمان حيات رسول - صلّى اللّه عليه و آله - داشت اگر بازمىداشت ؛ و حقّ چنين بود كه حضرت امير - عليه السلام - به نحوى كه در زمان حضرت رسول خلافت را داشت بعد از رسول - صلّى اللّه عليه و آله - باز خلافت را داشت مثل موسى كه اگر بعد از او هارون در حيات مىبود شراكت حين حيات را مىداشت ، ليكن حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - چون ختم پيغمبران بود در نبوّت شريك نداشته ، خلافت به نحو هارون است ، حضرت امير - عليه السلام - باقى بود بدون نبوّت . « 1 »
قال : : و لاستخلافه على المدينة فيعمّ للاجماع . « 2 » اين دليل ديگر است بر امامت حضرت امير - عليه السّلام - تقريرش اين است كه نبى - صلّى اللّه عليه و آله - واگذاشت حضرت امير - عليه السّلام - [ را ] در مدينه به خلافت ، و اراجيف گفتند منافقين به حضرت امير - عليه السّلام - كه سبب واگذاشتن او گران بودن و احتراض « 3 » و ناخوشيست كه حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - با او دارد ، و نمىخواهد رفاقت حضرت امير را - عليه السّلام - « 4 » پس
هامش
( 1 ) . م ، الف : - و تقرير استدلال . . . نبوّت . عبارتهاى نسخهء ن نيز قدرى آشفته است
( 2 ) . كشف المراد / 369
( 3 ) . م : احتراز . احتراض : فساد
( 4 ) . كذا