خلافت شخصى موافق حديث امر عظيميست [ كه ] اگر محقّق بود بايست اين نحو تواتر به هم رساند كه مخالفى نداشته باشد ، و حديث غدير خم هرگاه در حضور جمعى كثير به اين نحو مذكور مىشد بايست اين جمع به اين نحو به مردم نقل نمايند كه محلّ شك نباشد .
جواب به چندين وجه است :
اوّل : آن كه اگر همهء امور متواتره به اين نحو بايد باشد - كه نزد هيچ كس شك و محلّ خلاف نباشد مثل كعبه قبله / * ب / 217 / بودن ، و صوم شهر رمضان غير « 1 » شوّال بودن - پس بايست علم به عدم نصّ آن حضرت بر امامت نيز مثل علم به عدم نصّ وجوب صوم شهر شوّال و عدم نصّ قبله بودن كوه ابو قبيس متواتر باشد ، و عدم لازم مستلزم عدم ملزوم است ، خلاصهء جواب آن كه اين كلام حقّ است تحقيقش در بعضى از متواترات ، ليكن اين تواتر در همهء متواترات لازم نيست .
دويم : آن كه اگر « 2 » عظيم تحقّقش در حضور جمعى موجب اين نحو تواتر مىشد ؛ انشقاق قمر و ساير معجزات مرويّه از آن سرور مثل اشباع خلق كثير از طعام قليل در يوم الدّار كه تعيين خلافت حضرت امير - عليه السّلام - شد ، و منفجر شدن آب از ميان اصابع مباركهء حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - و حركت شجر از موضع خود كه امور عظيمهاند بايست اين نحو شيوع داشته باشد نزد منكرين امر نبوّت و بايست مخالفى در اين معنى نيز نباشد .
و جزم است كه حضرت عيسى - عليه السلام - به خدايى خود
هامش
( 1 ) . م ، و ، الف : - غير
( 2 ) . م : - اگر