آمد و اخذ نمود شاتى « 1 » را ، پس رفت به جانب آن گرگ كه آن را اخذ كند و متحيّر بود در اين معنى ، گرگ به او گفت كه تعجّب ندارد اگر گرگ اخذ گوسفندى كند ، محمّد مىخواند شما را به حقّ و اجابت او نمىكنيد ، و از گرگ كه گوسفند بگيرد تعجّب مىكنيد . پس آن شخص آمد نزد نبى - صلّى اللّه عليه و آله - و مسلمان شد و به مكلّم الذّنب ملقّب « 2 » شد .
و ناقه [ اى ] نزد آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - از كثرت حمل و قلّت علف شكوه نمود .
و ايضا آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - آب دهن به چشم حضرت امير - عليه السّلام - كه رمد « 3 » داشت انداخت ، ديگر مردمك ديدهء احدى در آن مردم ديدهء رمد نديدند .
و دعا نمود به حضرت امير - عليه السّلام - كه سرما و گرما به او اثر نكند ، پس چنين « 4 » شد . و لباس آن حضرت به دعاى حضرت رسالت - صلّى اللّه عليه و آله - در زمستان [ ب - 283 ] و تابستان بود . « 5 »
و شقّ القمر ، چنانچه از آفتاب مشهورتر است به دست او رو نمود . و اين عقده خاطر ماه از ميامن ايدى آن پنجه خورشيد رسالت .
و اشارهء ناخن به دبير سلطان سپهر ولايت گشاده گشت و طلبيد
هامش
( 1 ) . شاة : گوسفند
( 2 ) . ن : ملقّت
( 3 ) . رمد : يك نوع بيمارى چشمىست كه موجب دردناكى آن مىگردد .
( 4 ) . م : - چنين
( 5 ) . ر . ك : شرح تقدمه تقويم الايمان / 121 « اللهم قه عن الحرّ و البرد » و مسند احمد ج 1 / 99 و 133