و امّا ثبوت معجزه بر دست آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - اگر هر فرد متواتر نباشد امر مشترك و معنى منقول آن به طريق تواتر ثابت است .
دويم : آن كه نقل نمودهاند از آن حضرت معجزات كثيره غير قرآن ، مثل جوشيدن آب از ما بين اصابع آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - حتّى آن كه كفايت جمع كثيرى نمود آن آب قليل ، و اين معنى بعد از مراجعت آن حضرت از غزوه تبوك بود .
و مثل حكايت غور « 1 » آب چاه حديبيّه بعد از آن كه مردم آب كشيدند از آن چندان كه خشك شد ، پس آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - داد تير خودش را به براء ابن عازب و گفت برو به اندرون چاه و آن را به ته چاه فرو بر ، و او چنين نمود پس آن قدر آب آمد فى الحال كه خوف غرق او مىشد .
و آب دهان انداخت آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله - در چاه قومى كه شكوهء كمى آب آن نمودند در وقت صيف ، پس منفجر شد آب زلال از آن . و اين حكايت [ ب - 282 ] به اهل يمامه رسيد و چاه ايشان كم آب شده از مسيلمه كذّاب سؤال نمودند كه او نحوى نمايد كه آب آن چاه زياد شود پس او آب دهن انداخت تمام آب آن چاه بر طرف شد .
و چون نازل شد قوله - تعالى - :
( وَ أَنْذِرْ عَشِيرَتَكَ الْأَقْرَبِينَ )
« 2 » گفت حضرت رسول - صلّى اللّه عليه و آله - به علىّ بن ابى طالب - عليه
هامش
( 1 ) . غور : آب زير زمينى
( 2 ) . شعراء / 214