دستيارى عقل مىكند ، و معيّن است در هر چه به عقل توان يافت از احكام مثل معرفت بارى و افتقار عالم به صانع و باعث انقطاع عذر مكلّف بالكلّيّه مىشود در عدم فرمان ، چنانچه نصّ واقع است
( لِئَلَّا يَكُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّةٌ بَعْدَ الرُّسُلِ )
. « 1 »
و استفاده مىشود از نبى امورى كه از عقل نتوان يافت از حسن و قبيح ، و بعضى امورى كه نافع است ، مثل : كثير از اغذيه و ادويه كه بعضى ضارّند و سمّند جهت صاحب حيات كه ادراك همه آن كسى نمىتواند نمود مگر مدّتها به تجربه با وجود آن كه در تجربه خطر است ، و در بعثت نبى حاصل مىشود اين فايده .
و از آن جمله است كه نوع خلق انسانى خلقيست غير خلق حيوانات ديگر ، از جهت آن كه مدنى بالطبع است و محتاج امور كثيره است در معاش ، و يك شخص جميع را نمىتواند تدارك نمود ، پس لا بدّ جمعى بايد با هم متّفق در اين امر باشند و شخصى بايد كه جامع و رافع فساد ما بين ايشان باشد ، و آن شخص به غير نبى كه سنّت و طريقت را از جانب خداى - تعالى - قرار دهد و حفظ نوع انسانى بكند نيست .
و ايضا چون مراتب ادراك انسان متفاوت است پس فايدهء نبى به كمال رسانيدن [ ب - 277 ] نقصان ناقصان است . و از آن جمله تعليم صنايع است كه انسان محتاج است به آن و تحقّقشان محتاج به آلات است .
هامش
( 1 ) . نساء / 165