نمودهاند صغاير را بر انبيا يا بر سبيل سهو به نحوى كه رفتهاند / * الف / 206 / بعض از ايشان ، يا بر سبيل تأويل ، چنانچه رفتهاند قومى ديگر . و ممكن است كه مراد ايشان از تأويل خطا در اجتهاد با ترك اولى با اشتباه منهى به مباح باشد . و بعضى تعليل نمودهاند صدور صغاير را از انبيا به اين كه آن صغاير مضمحلّ مىشوند به كثرت ثواب ايشان . و رفتهاند اشعريه و حشويه بر اين كه جايز است بر ايشان صغاير و كباير مگر كفر و كذب .
و گفتهاند اماميّه كه واجب است عصمت ايشان از ذنوب كلّ از صغيره و كبيره . و دليل بر اين چندين وجه است :
يكى : آن كه غرض از بعثت انبيا حاصل مىشود به عصمت ، و الّا تجويز كذب در امر و نهى ايشان احتمال مىرود ، پس انقياد لازم نيست مكلّفين را .
دويم : آن كه نبى واجب است متابعتش ، پس اگر معصيت كند متابعت او در آن معصيت يا لازم است يا نه . ثانى باطل است : از جهت انتفاء فايده بعثت ؛ و اوّل باطل است از جهت آن كه معصيت فعلش جايز نيست ، جهت آن كه اگر معصيت نمايد نبى بايد نهى او نمود از جهت وجوب منكر و ايذاى نبى ممنوع است و موجب عقاب مىگردد ، چنانچه نصّ واقع است .
إِنَّ الَّذِينَ يُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ
« 1 » و همه اينها شرعا و عقلا محال است .
پس حاصل كلام مصنّف - رحمه اللّه - اين شد كه واجب است در
هامش
( 1 ) . احزاب / 57