تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 907

مساهمون:

ص٩٠٧
شخص يا اشخاص معيّنه و نيست همچنين از جهت آن كه واجب نيست مگر آن كه كسى باشد كه ارشاد نمايد بالاصاله يا « 1 » به تبعيّت ، و نيست عصرى كه خالى از ايشان باشد و « 2 » كسى كه قابل اين امر باشد موجود نباشد ، و امّا بقاى ذريّه ابليس پس مضرّ است اگر نباشد در هر عصر كسى كه منبّه بر مخالفت ايشان باشد ، و نيست همچنين با وجود آن كه خفاى ذريّهء ابليس و ظهور مرشدين [ ب - 274 ] هادين گردانيده ذرّيهء ابليس را به منزله معدوم . و جواب از مفسدهء ثالثه : اين است كه مبناى اين كلام بر اين است كه نباشد از براى خداى - تعالى - ايجاد آنچه اصلح به عبادش باشد ، و نيست همچنين از جهت آن كه از براى خداى - تعالى - افعال كثيره هست كه بعضىاش مصلحت‌هاى عباد است ، و بعضى تفضّل بر ايشان است ، و بعضى انعام است بر ايشان ، و بعضى امورى است كه عوضش بر عباد است يا بر خداست و غير اينها از افعال نيز . و چون مقدّمه چنين است پس هست خدا را از هر فعلى غرضى ديگر و هميشه يك فعل واجب نيست كه بكند . و اگر تسليم كنيم پس مسلّم نداريم كه فعل اين امر واجب موجب ارتفاع انعام و افضال شود ، و اختيار فعلى كه تركش باعث ذمّ باشد موجب اين شود كه نباشد از براى خداى - تعالى - انعام و افضال و غير اينها ، همچنان كه مخفى نيست بر كسى كه او را ادنى فطانت است . و به هر تقدير نهايت آنچه لازم مىآيد از بودن اصلح واجب بر خداى - تعالى - انحصار افعال
هامش
( 1 ) . م : با ( 2 ) . م : - و