خداى - تعالى - است در عدم قبيح ، و اين موجب آن نيست كه تفضّل و انعام نباشد خدا را .
و در مفسده رابعه گفته است در جواب كه : مرا « 1 » در اين « 2 » نظر است ، به جهت آن كه اين مفسده لازم مىآيد وقتى كه از انحصار افعال خدا به اصلح و امور حسنه بودن « 3 » جهت عباد لازم باشد كه خداى - تعالى - همه افعال حسنهاى كه موافق قدرت باشد به فعل آرد و بر خداى - تعالى - اين لازم باشد ؛ و در اين حرف است و نيست همچنين ، و اين ظاهر است و اگر چنين بود موافق قدرت همه بايست به فعل آيد چون اصلح بود ؛ تم كلامه . و اصلح امور را خداى - تعالى - كه حكيم على الاطلاق است بهتر مىداند نه ملّا على و نه غير آن .
و جدّ داعى السيّد الامجد مير سيّد احمد - رحمه اللّه تعالى - در كتاب لطايف غيبى توجيه كلام مصنّف - رحمه اللّه - را نموده ، و لفظ « قد » را كه در متن واقع است : « و الاصلح قد يجب » ، « قد » تحقيقى گرفته ، چنانچه [ الف - 275 ] اهل عربيّت نقل نمودهاند كه گاهى لفظ « قد » كه بر سر فعل مضارع در آيد به معنى تحقيق مىباشد و مؤيّدات نقل نمودهاند ، بناء عليه در آن كتاب حمل به اين معنى نموده .
و عبارت مسطوره آن كتاب اين است كه : « و امّا شبهه اشاعره آن است كه اگر اصلح بر خدا واجب باشد اصلح به حال كافران است كه موجود نباشد چه در دنيا و آخرت مبتلا به الم و عنا « 4 » است ، پس بايستى كه او را موجود ننمودى . بعضى از اكابر علما و مشايخ روزگار
هامش
( 1 ) . ن : - مرا
( 2 ) . م ، الف : - در اين
( 3 ) . م ، الف : - بودن
( 4 ) . عناء : رنج