تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 893

مساهمون:

ص٨٩٣
هذيل علّاف است . و گفته‌اند بعض بغداديّين كه او بود و عيش مىكرد و زنده مىماند . و اكثر محقّقين گفته‌اند كه جايز است كه زنده مىماند و جايز است كه وفات هم مىكرد ، بعد از اين اختلاف نموده‌اند ، پس گفته‌اند قومى از ايشان كه اگر معلوم باشد كه اگر مقتول نمىشد باقى مىماند پس از براى او دو اجل خواهد بود ، يكى كه در قتل بود ، و يكى در وقت موت . و گفته‌اند جبائيان و اصحاب ايشان و ابو الحسين بصرى كه اجل آن وقتيست كه كشته مىشود در آن وقت و نيست براى او اجل ديگر ، و اگر كشته نمىشد جهت او اجلى كه زنده بماند در آن نيست حقيقى ، بلكه تقديرى است . و حجّت گفته‌اند جمعى كه موت آن را واجب مىدانند اگر مقتول نمىشد به اين كه اگر نمىبود موت ، پس لازم مىآمد خلاف علم الهى . و حجّت گفته‌اند آنها كه حيات آن را واجب مىدانند كه اگر چنين مىبود پس بدون قتل چون غنم « 1 » مىمرد هرآينه بود ذابح غنم مردم نيكوكار ، يعنى بايست كسى كه غنم كسى را بكشد نيكوكار باشد چون آن مىمرد ؛ و اين باطل است ، پس وجوب عدم حيات آن نيز باطل است بلكه قود « 2 » مستلزم جنايتش است و الّا نكرده بود نقصانى قاتل غنم جهت غير ، و هرآينه قود - يعنى عوضى - بر او نبود از جهت آن كه معدوم و فوت ننموده حيات آن را .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - غنم ( 2 ) . قود : قصاص