چون فارغ شد مصنّف - رحمه اللّه - از بحث از اعواض منتقل شد به بحث از آجال . و بتحقيق كه بحث نمودهاند از اين متكلّمون در اين مقام ، از جهت مناسبت آن كه اينجا بحث نمودهاند ايشان از مصالح و الطاف و جايز است كه موت انسان در وقت مخصوصى لطف باشد مر غيرش را از مكلّفين ، پس بحث كردند به اين مناسبت از آجال بعد از بحث ايشان از مصالح و اعواض .
بدان اين را كه اجل به معنى وقت است / * الف / 199 / و ما مىخواهيم به وقت امر حادثى را با آنچه تقدير كند آن تقدير وقت حادثى را ، چنانچه گفته مىشود : « جاء زيد عند طلوع الشّمس » پس طلوع شمس امر حادث معلوميست از براى هر احدى ، پس گردانيده شده وقت از براى مجىء زيد ، و اگر فرض شود كسى كه جاهل باشد به طلوع شمس و داند مجىء زيد را گفته مىشود كه طلوع شمس وقت مجىء زيد شد . « 1 » هرگاه اين را دانستى [ ب - 269 ] پس اجل حيوان وقتيست كه داند خداى - تعالى - در آن بطلان حيات حيوان را ، و اجل دين وقتيست كه غريمان كه قرار غرض در ما بين هم نمودهاند اجل آن را مقرّر نموده باشند .
قال : : و المقتول يجوز فيه الامران لولاه . « 2 » بدان كه اختلاف نمودهاند مردم در مقتول ، اگر مقتول نمىشد آيا چه مىشد ؟ پس مجبّره « 3 » گفتهاند كه فوت مىشد قطعا و اين قول ابن
هامش
( 1 ) . م : - شد
( 2 ) . كشف المراد / 340
( 3 ) . م : مجيره