جواب اين است كه قبول نداريم كه مانع وصولش در دنيا انقطاع حيات است ، بلكه ممكن است كه در تاخيرش مصلحت خفيّه باشد ، يا آن كه متّصل باشد در دنيا و آخرت .
وجه دويم : جهت دوام آن است كه اگر عوض منقطع باشد لازم مىآيد دوامش ، و تالى باطل است و با مقدّم جمع نمىشود . بيان ملازمه اين است كه به انقطاع عوض متألّم و صاحب غم مىشود صاحب عوض ، و عوض را حسنى نخواهد بود ؛ پس بايد دائم باشد عوض جهت عدم تألّم او . و ايضا در اين صورت از انقطاعش كه موجب ألم است دوامش مىرسد به جهت آن كه در هر المى عوضى هست ، پس انقطاع موجب الم علّت دوام عوض است .
/ * ب / 197 / و جواب اين به دو وجه گفته مىشود :
اوّل : آن كه جايز است انقطاع آن عوض بدون آن كه صاحب عوض « 1 » علم به انقطاع آن به هم رساند ، به جهت آن كه چون به تدريج اندك اندك اين عوض به او مىرسد مطّلع از انقطاع آن نمىشود ، از جهت آن كه انقطاع عظيمى به غير اين دارد از جانب اللّه كه از رفع اين با شغل به آنها كه كثيرند مطّلع نمىشود و ، مع هذا اگر تواند مطّلع شد او را نحوى [ ب - 267 ] مىكنند كه سهو مىكند قطعش را .
دويم : آن كه اين مطلب محلّ نزاع نيست به جهت آن كه بحث در عوض مستحقّ الم سابق است كه آيا واجب است دوامش يا نه ؟ و بحث در استلزام ألم حاصل به سبب انقطاع نيست كه عوض ديگر نيز
هامش
( 1 ) . م : - عوض