نموده ميانهء آن و ميان ظلم با قدرت او به منعش ، و مظلوم قدرت به منع و اخذ حقّ خود ندارد ؛ پس اگر خداى - تعالى - متكفّل استيفاء حقّ مظلوم نشود ضايع مىشود حقّ مظلوم و اين قبيح است عقلا .
و امّا از حيثيّت سمع : از جهت آن كه در قرآن « 1 » وارد است : « انّ اللّه - تعالى - يقضى بين عباده بالحقّ » كه خداى - تعالى - حكم ميان عباد مىكند موافق حقّ . و در صفت مسلمين واقع شده در قرآن « 2 » « بانّه الطّالب » ، الى آخره يعنى جمعى كه طالب حقّ غيرند كه [ الف - 266 ] مظلوم باشد از غير كه ظالم « 3 » است و « 4 » قوله - تعالى -
( كَتَبَ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ )
« 5 » و « القضاء بين عباده بالحقّ » .
قال : : فلا يجوز تمكين الظّالم من الظّلم من دون عوض له فى الحال يوازى ظلمه « 6 » .
اين تفريع بنا بر وجوب انتصاف است كه به معنى داد مظلوم از ظالم گرفتن است ، و آن اين است كه آيا جايز است كه تمكين بدهد خداى / * ب / 196 / - تعالى - از ظلم ظالمى را بدون آن كه عوضى از براى او بوده باشد فى الحال كه موازى ظلم او باشد ؟
پس منع نموده از اين معنى مصنّف - رحمه اللّه - و اختلاف نمودهاند اهل عدل در اين پس گفته است ابو هاشم و كعبى كه اين جايز
هامش
( 1 ) . كذا / در مصحف چنين آيهاى نيست .
( 2 ) . كذا / در مصحف چنين آيهاى نيست .
( 3 ) . م : + او
( 4 ) . ن : - است و
( 5 ) . انعام / 12
( 6 ) . كشف المراد / 235