عوض بر خداى - تعالى - بودن كه منسوب بود اين مذهب براى على جبايى و حقّ بود جواب آن گفته نشده و شروع شده به جواب مذاهب غير حقّه به ترتيب .
امّا جواب از اوّل مذاهب باطله كه عوض بر فاعل الم بود به اين نحو گفته است [ ب - 264 ] كه دلالتى نيست در حديث بر اين كه خداى - تعالى - منتصف است از براى جمّا از قرنا يعنى ظلمى كه بىشاخ بر شاخدار نموده باشد ، داد آن را مىگيرد به اين معنى كه عوض با قرنا باشد ، بلكه به معنى آن است در اين مقدمه مذكوره در بين به انصاف و عدل خداى - تعالى - عمل مىكند ، پس اين حديث « 1 » تصديق است به تعويض خداى - تعالى - ظلمى كه به جمّا شده ، يعنى خدا خود تدارك مىكند ، چنانچه سيّد هرگاه عزم داشته باشد كه آنچه تلف نموده عبدش تدارك نمايد مىگويند كه سيّد بتحقيق كه خود « 2 » انصاف داد و تدارك نمود از عبدش جهت مظلوم ؛ با وجود آن كه اين كلام احتمال مجاز نيز دارد كه تشبيه نموده شده باشد قرنا به تمكن در ظلمش به ظالم و مظلوم به جمّا تشبيه شده باشد از جهت ضعفش .
و جواب از مذهب ثانى - كه نفى عوض بود مطلقا كه نه بر خدا باشد / * ب / 195 / و نه بر حيوان - اين نحو است كه : مراد انتفاء قصاص است ، يعنى قصاص انسانى لازم نيست در جنايتى كه ذى قرن نموده شد ، بلكه اخذ عوض مىشود در قيامت . پس معنى جرح العجماء جبّار يعنى قصاص نيست ، نه آن كه هدر است .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - به معنى آن . . . حديث
( 2 ) . م ، الف : - خود