مىشود ، مثل آن كه معدوم نمايد از او مالى كه مشعور به او نباشد تا آن كه آن شخص فوت شود ، پس بتحقيق كه او نيز مستحق عوضى « 1 » نيست كه بر خداى - تعالى - باشد آن ، از جهت آن كه هرگاه مشعور به نباشد او را اين غم صاحب غم نخواهد بود .
رابع آن است كه : خداى - تعالى - امر نموده / * ب / 194 / عبادش را به الم رسانيدن به حيوان يا اباحت آن [ ب - 263 ] خواه آن كه امر از براى ايجاب باشد مثل ذبح در هدى « 2 » و كفّاره و نذر ، يا آن كه در ندب باشد مثل اضحيه .
پس بتحقيق كه عوض تمام بر خداى - تعالى - است از جهت استلزام امر و اباهت چيزى حسن و خوبى آن ، و الم بتحقيق كه خوب است هرگاه مشتمل بر منافع عظيمه باشد كه بالغ باشد در مرتبهء كمال به مرتبهاى كه خوب باشد الم رسانيدن « 3 » جهت آن حيوان « 4 » .
خامس از وجوه اسباب عوض : تمكين غير عاقل است مثل سباع وحش و سباع طير و هوام « 5 » .
و بتحقيق كه اختلاف نمودهاند اهل عدل يعنى شيعه و معتزله در اينجا بر چهار قول ، پس رفتهاند بعضى از ايشان به اين كه عوض بر خداى - تعالى - است مطلقا ، و اين مذهب حقّ است و منسوب ساختهاند اين قول را به ابى على جبائى . و گفتهاند جمع ديگر كه عوض بر فاعل ألم است ، و اين قوليست كه حكايت كرده شده از ابى
هامش
( 1 ) . م : عوض
( 2 ) . هدى : قربانى در مكه
( 3 ) . م ، الف : - رسانيدن
( 4 ) . م ، الف : - حيوان
( 5 ) . هوام : حشرات