است ملجأ در وجود هر چند فعلى كه موجب الجاء فعل ديگر مىشود شبيه به لطف باشد ، از جهت آن كه كلّ واحد از اين دو تا داعيند فعل ديگر را ، ليكن / * ب / 190 / متكلّمون ملجأ به فعل را نمىگويند لطف لهذا شرط شده در لطف كه به حدّ الجاء نرسد .
قال : : و يعلم المكلّف اللّطف اجمالا او تفصيلا .
يعنى لطف معلوم مكلّف از عباد به عنوان اجمال يا تفصيل بايد بوده باشد كه اگر اين معنى و ملطوف فيه و مناسبت ميان لطف و آن معلوم نباشد چيزى مكلّف را داعى به فعل ملطوف فيه نخواهد بود ، و اگر علم اجمالى كافى باشد محتاج به علم تفصيلى نخواهد بود ، چنانچه معلوم است مجلا كه الم و اصل به بهيمه « 1 » در حين ضرب لطف است جهت ما عباد ، و در اين كلام گفتهاند نظر است ، از جهت آن كه مناسبت ذاتيه البتّه تخلّف نمىكند مكلّف [ را ] ، خواه عالم باشد يا نباشد كه البتّه با لطف مناسب به مناسبت خود - كه داعيست - فعل را متحقّق فعل خواهد نمود .
قال : : و يزيد اللّطف على جهة الحسن . « 2 » اين حكم رابع است ، و آن اين است كه : بايد لطف مشتمل باشد بر صفت زايده بر حسن از بودن آن واجب ، مثل فرايض يا مندوبات ، اين وقتيست كه لطف از فعل عباد باشد ، امّا اگر از فعل خدا باشد معنى
هامش
( 1 ) . بهيمه : حيوان
( 2 ) . كشف المراد / 328