تكليف ايشان مىنمايد به عبادت ، / * الف / 190 / قبيح است از او عقابشان ، از جهت آن كه به منزلهء امر به معصيت و ملجأ به آن نمودن است ، چنانچه خداى - تعالى - فرموده :
( وَ لَوْ أَنَّا أَهْلَكْناهُمْ بِعَذابٍ مِنْ قَبْلِهِ لَقالُوا رَبَّنا لَوْ لا
« 1 »
أَرْسَلْتَ إِلَيْنا رَسُولًا )
« 2 » ، پس اخبار نموده كه اگر منع مىكرد از ايشان بعثت رسول را بود البتّه مر ايشان را كه سؤال نمايند از اين سؤال ، « 3 » يعنى بگويند كه : چرا ارسال رسول جهت ايشان نشد ؟
و نبود از براى ايشان اين سؤال مگر با قبح عذاب اهلاكشان بدون بعثت ، و قبيح نبود مذمّت « 4 » نمودن خدا عباد را در اعمال بد با عدم ارسال رسل ، از جهت آن كه مذمّت حقّ مستحقّ است بر هر امر قبيحى .
و مىتوان گفت به اين عبارت نيز كه مذمّت حقّ است در هر امرى كه قبيح باشد ، و نيست مختصّ مكلّف و عباد به خلاف عقاب كه مستحقّ آن عباد مكلّف است ، و از اين جهت است كه اگر بفرستد انسانى غيرش را جهت فعل قبيحى پس بكند آن قبيح را ساقط نمىشود حقّ آن كه فرستاده است در مذمّت آن كننده فعل قبيح ، همچنان كه ابليس مذمّت اهل نار مىنمايد اگر چه او باعث بر معاصى شده . پس مستفاد شد كه لطف لازم است ، پس قبيح شد از خداى - تعالى - عذاب نمودن با منع لطف كه ضمير « منعه » راجع به لطف باشد . امّا مذمّت قبيح نيست بدون لطف .
هامش
( 1 ) . [ الف - 257 ]
( 2 ) . طه / 134
( 3 ) . م : - سؤال
( 4 ) . م : مذهب