است و قدر او ؟
پس گفت امير المؤمنين : به حقّ كسى كه شكافته است حبّه را و خلق نموده است مردم را ، طى ننمودهايم موطنى را / * الف / 182 / و فرود نيامديم واديى را و بلند نشديم تلّى را مگر به قضا و قدر الهى .
پس گفت مر آن حضرت را شيخ نزد خداى - تعالى - كه حساب مىكنم آنچه مشقّت من كشيدهام نمىدانم از براى خود در اجر چيزى را ؟
پس فرمود آن حضرت - عليه السّلام - كه : ساكت باش اى شيخ ! بلكه عظيم كرده است خدا اجرهاى شما را در سير كردن شما در حال رفتن و برگشتن شما كه حال انصراف است يا در محلّ و مسير « 1 » و انصراف كه لفظ مسير در حديث مصدر يا اسم مكان باشد « 2 » - و حال آن كه شما نبوديد در چيزى از احوال خود مكروهين و نه به سوى [ الف - 246 ] آن مضطرّين .
شيخ گفت : چگونه است اين و حال آن كه قضا و قدر كشيدند ما را ، يعنى مجبور بوديم ؟
پس فرمود آن حضرت ويحك ! عجب است بلكه گمان كرده قضاى لازميست و قدر حتمى « 3 » است ، اگر چنين باشد البته باطل مىشود ثواب و عقاب و وعد وعيد و امر و نهى ، و در اين صورت هيچ طايفهاى مذنب نزد خدا نخواهند بود و خوبى در محسن نخواهد بود ، و نخواهد بود محسن اولى به مدح از مسيء ، و نخواهد بود
هامش
( 1 ) . م : - و مسير
( 2 ) . جملهء معترضه از شارح است
( 3 ) . ن : حقى