و ايضا اطلاق مىشود بر حكم و ايجاب ، مثل قول خداى - تعالى -
( وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ )
« 1 » يعنى واجب و لازم نموده ربّ تو .
و ايضا قضى اطلاق مىشود بر اعلام و اخيار مثل خداى - تعالى - :
( وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ )
« 2 » يعنى اعلام نموديم و اخبار كرديم ايشان را كه قضى اينجا اعلام و اخبار است .
و اطلاق كرده مىشود تقدير بر خلق مثل قول خداى - تعالى - :
( وَ قَدَّرَ فِيها أَقْواتَها )
« 3 » كه تقدير به معنى خلق آمده است . و تقدير به معنى كتابت نيز مىباشد مثل قول شاعر كه گفته :
و اعلم بانّ ذا الجلال قد قدّر * فى الصّحف الاولى الّتى كان سطر
و تقدير به معنى بيان نيز آمده مثل قول خداى - تعالى - :
( إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِينَ )
« 4 » كه قدّرنا بمعنى بيّنّا و اخبرنا آمده .
هرگاه ظاهر شد اين پس گفته مىشود كه آيا اشعرى چه معنى مىگويد به قول قائلى كه بگويد انّه - تعالى - قضى اعمال العباد و قدّرها ؟
اگر اراده نموده باشد به آن [ الف - 245 ] خلق و ايجاد را كه خداى - تعالى - خلق نموده ، پس بيان كرديم بطلانش را كه اعمال همه مستند به ما عباد است و الّا صدور قبايح از خداى - تعالى - مستلزم محال مىشود ، يا آن كه بايد كه بعض افعال بدون قضاى الهى باشد .
هامش
( 1 ) . اسراء / 23
( 2 ) . اسراء / 4
( 3 ) . فصلت / 10
( 4 ) . نمل / 57