تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 817

مساهمون:

ص٨١٧
بلى ! هرگاه نباشد ضرورى بودن آن ضرورى مىتوان دليل از براى ضرورى بودن آن گفت ، مثلا آن كه كسى دليل از براى روشن بودن آفتاب و حرارت نار نگفته ، ليكن دليل جهت ضرورى و بديهى بودن اين هر دو اگر بديهى نباشد بداهت ايشان گفته مىشود ، و به جهت آن كه ما علم داريم به ضرورى بودن آنها كه ضروريند و وجه ضرورى بودن آنها را مىدانيم ، پس متوجّه مىشويم و مىگوئيم . « 1 » و جماعتى از معتزله رفته‌اند كه اين استناد متولّدات به عباد ضرورى نيست ، بلكه كسبى است ، و استدلال نموده‌اند بر عباد مستند بودن اينها را به حسن مدح و ذمّ عباد نسبت به اينها ، پس مستلزم دور است ، از جهت آن كه حسن مدح و ذمّ در باب متولّدات نسبت به عباد يعنى خوبى مدح و ذمّ عباد مشروط است به علم به استناد به ما عباد ، پس اگر بگردانيم استناد به ما را مستفاد از آن - يعنى از حسن مدح و ذمّ كه مستند باز به عباد باشد - لازم مىآيد دور . و تطويل كلام از جهت بيان كلام شرّاح بود . قال : و الوجوب به اختيار السّبب لاحق . « 2 » اين جوابيست از اشكالى كه وارد است اينجا ، و آن اين است كه : گفته شود كه متولّد واقع نمىشود به قدرت ما ، از جهت آن كه مقدور [ الف - 244 ] چيزى است كه صحيح باشد وجودش و عدمش از قادر ، و اين معنى منتفيست در متولّد ؛ از جهت آن كه نزد اختيار نمودن
هامش
( 1 ) . ن : - و مىگوييم ( 2 ) . كشف المراد / 314