از اين جمله مثل كتابت و غير كتابت بتحقيق كه آن از فعل خداى - تعالى - است به طبيعيّت محلّ .
و گفته است تمامه كه او يكى از متكلّمين است فعل انسان چيزى است كه احداث مىكند آدمى در محلّ قدرتش امّا آنچه از محلّ قدرت بيرون باشد و از آن بيرون رود پس آن حادثيست كه محدثى ندارد و فعليست كه فاعل ندارد .
و گفتهاند اشعريّه كه متولّد از جمله فعل خداى - تعالى - است نه فعل ديگرى .
و جماهير از معتزله لا بدّ « 1 » در اين مقام به دعوى ضرورت قائل شدهاند ، از جهت آن كه ما مىدانيم كه مستندند متولّدات به ما عباد مثل كتابت و حركات و غير اينها از صنايع ، و خوب است از ما مدح فاعل امور متولّده و مذمّت آنها همچنان كه در مباشر است .
و مصنّف - رحمه اللّه - استدلال به اين حسن مدح و ذمّ [ ب - 243 ] بر حصول علم به بودن متولّدات از فعل ما نموده ، يعنى گفته كه : چون خوب است مدح و ذم نمودن فاعل متولّدات پس اين استدلاليست بر آن كه ما عباد علم داريم كه فاعليم خود نسبت به فعل متولّدات ، نه آن كه استدلال بر فاعل بودن خود نسبت به متولّد نموده باشد ؛ پس استدلال بر علم به آن نموده ، يعنى عالميم به اين كه ما فاعليم مر متولّدات را از جهت آن كه ضروريّات را جايز نيست استدلال بر كون آنها و تحقّقشان نمودن .
هامش
( 1 ) . لا بدّ : بناچار