ذلك الخلف ، و اليه أشار فى المتن بقوله : و القبلية لا تستدعى الزمان » .
و مصنّف - رحمه اللّه - قبل از اين عبارت كه پيش از فصل رابع در جواهر مجرّده است گفته : « و الحدوث اختص بوقته اذ لا وقت قبله » « 1 »
قال : و لا يفتقر وجود معروضها و عدمه اليه . « 2 »
علّامه - رحمه اللّه - گفته كه آنچه ما از اين متن فهميدهايم دو امر است :
يكى : آن كه وجود معروض اين « 3 » متغيّرات و عدمشان محتاج به زمان نيستند ، از جهت آن كه اين متى « 4 » زمان متأخّر است از اصل تغيّرات متجدّده ، از جهت آن كه زمان مقدار تغيّرات است كه صفتند و متأخّرند از متغيّرات كه معروضند در زمان ، مثل تأخّر صفت از موصوف . پس اگر محتاج باشد وجود معروض و عدم آن به زمان لازم مىآيد دور ، از جهت آن كه محقّق زمان بعد از حركت فلك و تغيّرات است كه آنها لا بدّ بعد از متغيّراتند كه موصوفند . و اگر زمان مقدّم باشد دور و تقدّم شىء بر نفس به چند مرتبه لازم است .
ثانى : آن است كه نسبت اين مقوله عارض است مر « 5 » منتسبين را كه يكى زمان است و يكى ديگر امور متغيّره كه اين هر دو دو طرف نبستند ، و اين هر دو منتسبينند ، پس زمان معروض اين نسبت است ، مثل سعادت امروز . و وجود اين معروض و عدمش محتاج به زمان
هامش
( 1 ) . م : - و در شرح حاج . . . قبله . ر . ك : تجريد الاعتقاد / 154
( 2 ) . كشف المراد / 276
( 3 ) . م ، الف : - اين
( 4 ) . م ، الف : - متى
( 5 ) . م : - مر