در اين وقت آن را زمان مىگويند ، و بدون اين تقدير و استخراج كميت آن نسبت به جسمانيات دهرش مىگويند ، چنانچه نسبت [ به ] نيّرين كه شمس و قمر باشد نيز دهرش مىگويند ، و نسبت به ثوابت و عقول و مجرّدات غير متغيّره سرمدش مىگويند . پس كون چيزى در زمان نيست مگر به اعتبار تغيّر حقيقة يا تقديرا ، مثل سكون جسم در يك ساعت كه به اين معنى متصوّر است نزد عقل ناظرين كه اگر حركت مىنمود به قدر يك ساعت مىشد ، امّا امور غير متغيّره نسبتش به زمان نسبت حصول با زمان است .
و مخفى نماناد كه فرقست ميان حصول حركت با زمان ، و حصول سماء با زمان ، و همچنين حصول سماء با ارض در اول نسبت زمان است ، و ثانى نسبت دهر است ، و ثالث نسبت سرمد است به نحوى كه گذشت كه نسبت متغيّر به متغيّر زمان است ، و نسبت متغيّر به ثابت دهر است ، و نسبت ثابت به ثابت سرمد است .
و مير سيّد شريف در حاشيهء شرح اصفهانى در آنچه كه « 1 » وارد نموده شده « 2 » است در باب زمان كه اگر زمان حادث باشد عدمش مقدّم خواهد بود بر وجودش به نحوى كه با هم جمع نشوند ، پس لازم مىآيد كه پيش از زمان زمان موجود باشد ، گفته است كه : « اجيب بأنّ سبق عدمه على وجوده انّما يلزم اذا كان الزمان معدوما ثمّ يوجد ، و أمّا اذا لم يوجد أصلا كما هو مذهبنا من أنّ الزمان أمر موهوم فلا . و أيضا لا نسلّم أنّ ذلك السبق يستدعى كون السابق مقارنا بالزمان ليلزم
هامش
( 1 ) . م : - در آنچه
( 2 ) . ن : - شده