بعضى منطبق به بعض ديگر ، و به اين عبارت نفى اين نموده كه گفته :
« لا باعتبار أنّ بعضا من الحركة ينطبق على بعض من المسافة » ، و اختلاف در اين حمل با سابق ظاهر است .
و در شرح اصفهانى « 1 » در اين متن واقع است كه : « و يكون للحركة مقدار بحسب التقدّم و التأخّر العارضين لها باعتبار آخر غير اعتبار عروضها للمسافة ، و لها مقدار آخر من جهة المسافة ؛ فانّ الحركة تزيد بزيادة المسافة و تنقص بنقصانها ، فالزّمان مقدار الحركة من حيث التقدّم و التّأخّر العارضين لها باعتبار أنّهما لا يجتمعان فى الوجود » . و اين عدم اجتماع مقدّم و مؤخّر حركت اعتبارى است كه گفته بود :
« باعتبار آخر غير اعتبار عروضهما للمسافة » .
و ايضا حاج محمود در شرح اين متن / * الف / 157 / گفته كه :
اختلاف نمودهاند عقلا در حقيقت زمان ، امّا متكلّمين گفتهاند كه زمان در خارج موجود نيست ، از جهت آن كه ماضى و مستقبل غير موجودند و حال اگر فرضا موجود غير منقسم باشد ، پس زمان مركب از آنات غير منقسمه خواهد بود ، و مستلزم جزء مىشود به اعتبار انطباق آن « 2 » بر مسافت . و اگر منقسم باشد پس حال غير قار الذّات خواهد بود ، و حال نخواهد بود ؛ و اين باطل است قطعا .
و بعضى گفتهاند كه زمان موجود است در ماضى و مستقبل ، و آنچه گفته شده كه اين هر دو معدومند در جواب مىگويند كه اين هر دو در حال معدومند امّا ماضى « 3 » در ماضى و مستقبل در مستقبل
هامش
( 1 ) . م : + كه
( 2 ) . م : - آن
( 3 ) . م : ما