طبيعت « 1 » نمىباشد « 2 » . امّا « 3 » نه مطلقا ، بلكه در وقت مقارنت امر غير ملايمى .
قال : و تعرض البساطة و مقابلها للحركة خاصّة . « 4 »
از حركات بعضى بسيط است - مثل حركت حجر در جانب سفل - و بعضىاش مركّب است - مثل حركت مورچه بر روى آسيا - هرگاه اين دو حركت مختلف باشند در مقصد پس بتحقيق كه حركت كلّ واحده از نمله و آسيا اگر چه فى نفسهما بسيطند ليكن نظر به حركت نمله بالذّات و به اعتبار حصولش در آن محل كه متحرّك است بالعرض در آن محل موجب تركيب است .
بعد از اين بدان كه اگر احد حركتين مختلفتين مساوى است مر ديگرى را در سرعت و بطء حادث مىشود جهت نمله ثباتى نسبت به امور ثابته و ساكنه ، از جهت آن كه هر چند مىرود آسيابان [ همان ] قدر برمىگردد پس گويا كه نمله ساكن است و متحرّك نيست ، و اگر حركت احدهما زايد باشد حاصل مىشود حركت به قدر فضل حركت احدهما بر ديگرى ، و اين معنى در متحركيست كه بالعرض حركت كند ، از جهت آن كه محال است به حركت جسم واحد بالذّات دو حركت به يك جانب يا دو جانب .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - است به خلاف . . . طبيعت
( 2 ) . م ، الف : مىباشد
( 3 ) . ن : - اما
( 4 ) . كشف المراد / 274