هست در قرب و بعد به مكان طبيعى . پس هرگاه حركت كند طبيعت جسم به نقطه معيّنه در جانب « 1 » طبيعى قبل از رسيدن به آن « 2 » خواهد بود با حالت مخصوصهء غير ملايمه ، چون نرسيده به محلّ طبيعى .
پس هرگاه برسد جسم به آن نقطه باقى نمىماند آن حالت ، بلكه حاصل مىشود حالت ديگر از حصول در حدّ ديگر ؛ پس علّت اولى كه تمام شده غير علّت حركت ثانيه است . [ الف - 203 ] پس گفته نشود كه طبيعت در نصف مسافت مثلا به سبب علّت حركت اولى كه تمام شده هرب نموده و گريخته است از آنچه طلب نموده بود آن را بالطّبع ، چنانچه در حركت دوريّه چنين بود به جهت آن كه علّت در اينجا مختلف است يعنى به « 3 » حركتى كه طالب است غير حركت امرى است كه از آن هرب شده به نحوى كه گفته شد .
قال : و قسريتها مستندة الى قوّة مستفادة قابلة للضّعف . « 4 »
يعنى حركت قسريه مستند است بر قوّتى در متحرّك كه مستفاد شده از مبدأ خارجى و اين قوّه قابل ضعف است هميشه ، تا آن كه مغلوب شود و به حالت طبيعى خود برسد .
و علّامه - رحمه اللّه - گفته كه حركت قسريّه يا آن است كه مىباشد با ملازمت آن محرّك كه حركت دهنده است ، يا مىباشد با مفارقت آن . و به اوّل اين كلام اشكالى نيست ، و بحث در سر ثانى است ؛ و مشهور اين است كه محرّك ، چنانچه افاده مىكند به مقسور
هامش
( 1 ) . الف : درجات
( 2 ) . م ، الف : - قبل از . . . آن
( 3 ) . كذا
( 4 ) . كشف المراد / 273 : قسريها مستند