است ، پس مختصّ است به طبيعى . و بر هر تقدير هرگاه حاصل شود امر طبيعى ساكن مىشود جسم ، و معدوم مىشود حركت طبيعيّه از جهت زوال شرط كه آن عدم حالت غير طبيعيّه است ، و عبارت مهروبهء « 1 » علّامه بتمامها ازيد از ما ذكر اين است : « غاية الحركة الطّبيعيّة [ انما ] هى حصول الحالة الملائمة للطّبيعة « 2 » الّتى فرضنا زوالها حتّى اقتضت الطّبيعة الحركة و ردّ الجسم اليها بعد عدمها عنه ، لا للهرب عن الحالة غير الطّبيعية ، قيل لعدم الاختصاص و هو ممنوع ؛ اذ كلّ طريق غير طبيعى مهروب عنه » پس به اقرب طريق وجود به حالت طبيعيه مىماند .
قال : فلا تكون دوريّة . « 3 »
اين نتيجه ما تقدّم است ، يعنى حركت طبيعيّه حركت / * الف / 155 / دوريّه نيست ، از جهت آن كه حركت طبيعيه استرداد حالت طبيعيّه خود مىكند بعد از زوالش ، و حركت دوريّه طلب مىكند عين چيزى را كه از آن هرب كرده و گريخته است ، پس طبيعى نخواهد بود ؛ و اين ظاهر است . و اگر محل طبيعى آن مىداشت به هر جا كه طبيعى آن بود وقتى كه مىرسيد بايست نگذرد .
و بدان اين را كه حركت طبيعيّهء مستقيمه مبيّن شد كه صادر مىشود از طبيعت نه بانفراده ، بلكه به مشاركت احوال غير آن طبيعت كه زوال از حال طبيعى است ، و از براى اين احوال درجات متفاوته
هامش
( 1 ) . م : - مهرويه
( 2 ) . مصدر : الطبيعة
( 3 ) . كشف المراد / 253