مستفاد نباشد « طبيعيّه » است با عدم مقارنت شعور و اراديّه است اگر مقارن شعور باشد .
قال : فطبيعى الحركة انّما يحصل عند مقارنة أمر غير طبيعى . « 1 »
يعنى حركت طبيعى حاصل مىشود وقت مقارنت امر غير طبيعى ؛ زيرا كه طبيعت امر ثابت است و حركت امر غير ثابت است پس مستدعى حركت نيست از بالذّات ، بلكه ناچار است از اقتران طبيعت به امر غير طبيعى كه آن خروج چيزى است از محلّ طبيعى خود كه محتاج است در ردّ [ ب - 201 ] به سوى طبيعى به حركت و انتقال پس اين انتقال طبيعى خواهد بود . حاصل آن كه طبيعت امر ثابت است و حركت امر غير ثابت متجدّدى است ، پس مستند نمىتواند بود به اين طبيعت مذكوره حركت متحرّك و الّا هميشه در حركت بايست بوده باشد به بقاى طبيعت .
و بهشتى در شرح خود امر غير طبيعى گفته است كه حالت غير ملايمه است ، جهت آن جسم به اين عبارت : « و هو حالة غير ملائمة له ، لانّ الحركة لا تكون طبيعيّة على الاطلاق و الّا لكان الطّبيعة موجبة لها من غير اعتبار شرط ، و التّالى باطل ، و الّا لبقيت الحركة ببقائها » .
پس ملخّص كلام آن كه حركت امر غير ملايميست جهت طبيعت ، و طبيعت ثابته خود باعث آن نمىتواند شد ، و اگر امر ثابت -
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 272