و حجّت گفتهاند اوّلون به اين نحو كه : سكون در آخر كمال است جهت حركت و كمال چيزى مقابل چيزى نمىباشد .
و جواب اين است كه سكون نيست كمال از براى حركت بلكه كمال متحرّك است . و در شرح صفاهانى « 1 » واقع است در شرح اين متن كه سكون مقابل دو حركت است ، يعنى حركت از مبدأ و حركت به منتهى .
و معنى دويم كه از عبارت متن مفهوم مىشود و مذكور شد كه از كلام متن دو معنى فهميده مىشود ، آن است كه سكون ضدّ و مقابل حركت مستقيمه و مستديره يعنى غير مستقيمه است معا ، و اين از « 2 » جهت آن است كه چون بيان كرد كه سكون عبارت است از حفظ نسبت و حفظ نسبت به بقاى جسم مىباشد در مكان خود به وضع خود واجب است آن كه سكون مقابل [ ب - 200 ] حركت مستقيمه و مستديره معا باشد ، از جهت انتفاء حفظ نسبت در هر دو .
قال : و فى غير الأين حفظ النّوع . « 3 »
چون بيان نمود كه سكون عبارت از حفظ نسب است ، و اين معنى متحقّق مىشود با سكون در مكان ، ليكن نيست هر سكونى سكون در مكان ، پس بايد تفسير آن سكونى كه آن سكون در غير اين است بشود كه از جمله مقولات است ، مثل وقوف در كمّ بدون نمو و ذبول و تخلخل و تكاثف و در كيف بدون اشتداد و ضعف و در وضع بدون
هامش
( 1 ) . الف : صفهانى
( 2 ) . م : - از
( 3 ) . كشف المراد / 271