ساكن و نه تضادّ اصل مكان بدون اعتبار امرى و نه زمان ، چنانچه مقدّم در حركت در متن « و تضادّ « 1 » الاوّلين » گذشت . و تعلّق نيست اين تضادّ را به « ما منه » و « ما اليه » ، يعنى از آنجا كه حركت مىكند و به آنجا كه مىرود . پس واجب است كه سبب تضادّ « ما فيه » باشد ، يعنى مكانى كه در آنجا سكون جسم است كه تضادّ معنى فوق و تحت است يا نوعى از مقوله كه در آنجا سكون متحقّق است ، از جهت آن كه سكون جسم در حرارت ضد سكون آن است در برودت ؛ زيرا كه متضادين جمع نمىشوند در محل ، چه جاى آن كه مستقرّ در آن شوند .
و اگر سكون امر وجودى باشد اين تضادّ در آن متصوّر است / * الف / 154 / و الّا فلا ، از جهت آن كه ممكن است كه حركت در اعلى و اسفل متحقّق نشود ، و عدم حركتين جمع شود با هم ، و آب حركت در حرارت و برودت هيچ كدام ننمايد از طرفين .
قال : و من الكون طبيعى و قسرى و ارادى . « 2 »
از كون مصنّف - رحمه اللّه - اراده نمود در اينجا جنس شامل حركت و سكون را ، چنانچه اصطلاح متكلّمين است و قسمت نموده آن را به سه قسمت از جهت آن كه كون عبارت است از حصول جسم در حيّز ، و اين حصول مذكور شد كه مستند به ذات جسم نيست ، پس بايد مستند به قوّتى باشد كه مستند به جسم باشد ، و اين قوّت يا آن است كه مستفاد است از خارج ، و اين « قسريه » است . و اگر از خارج
هامش
( 1 ) . ن : يضاد
( 2 ) . كشف المراد / 272