زمانيست كه هيچ ميل در آن زمان ندارد متحرّك ، پس جسم در اين وقت ساكن مىباشد ، و اين مطلوب است . و در متن بحث ابطال جزء گذشت كه « الآن لا تحقّق له خارجا « 1 » » . « 2 »
قال : و السّكون حفظ النّسب فهو ضدّ . « 3 »
اختلاف نمودهاند مردم در تحقيق ماهيّت سكون ، و در اين كه آيا آن سكون امر وجودى است يا عدمى ، پس متكلّمون وجودى بودن آن را اختيار نمودهاند و گفتهاند : عبارت از حصول جسم است در حيّز واحد بيش از يك زمان واحد . و شارح اصفهانى در تعريف سكون گفته كه حصول در مكان واحد است در زمان يا اكثر از « 4 » آن آن واحد ، و اين بهتر است از آنچه علّامه گفته كه پيش از يك زمان واحد مىماند .
و حكما اختيار عدمى بودن آن را نمودهاند ، و گفتهاند كه : عبارت از عدم حركت است از آنچه در شأنش حركت باشد . و مصنّف - رحمه اللّه تعالى - اختيار قول اوّل كه وجودى بودن است نموده ، و گفته است مقابلهء حركت را با آن مقابله ضدّ است كه هر دو وجوديند ، نه مقابلهء عدم و ملكه ، و گردانيده است آن را حفظ نسبت ميانهء اجسام بر حال خود ، يعنى آن كه سكون متغيّر به گرديدن نسبت محرّك است كه ميان [ الف - 200 ] آن جسم و ساير اجسام است .
هامش
( 1 ) . م ، الف : - و در متن . . . خارجا .
( 2 ) . بنگريد : تجريد الاعتقاد / 145
( 3 ) . كشف المراد / 271
( 4 ) . م ، الف : - از