تخطي إلى المحتوى الرئيسي

علاقة التجريد ( شرح فارسى تجريد الاعتقاد ) ( فارسى ) — صفحة 677

مساهمون:

ص٦٧٧
الاستقامة الى غير النّهاية ؛ فانّ الابعاد متناهية فامّا أن تنقطع و هو ظاهر ، أو ترجع الى سمتها أو تنعطف الى سمت آخر ؛ و على التّقديرين لا بدّ من سكون بين هاتين المستقيمتين » « 1 » . و هرگاه حركت مختلفه / * الف / 153 / و انعطاف معلوم شد ، پس بتحقيق كه واجب است ميان اين دو حركت سكون از جهت آن كه براى هر حركتى علّتى هست كه ميل ، و مقتضى اتّصال جسم است به سوى مطلوب ، و اتّصال جسم را بدان كه آن اين است ، و علّت آن ميليست متّصل به آن از جهت آن كه حدى كه منتهاى مسافت است منقسم نيست ، و الّا بتمامه حدّ نخواهد بود ، پس وصول [ ب - 199 ] به آن اين است ، و لا وصول نيز بايد چنين باشد ، و بايد ما بين اين دو آن يعنى وصول و لا وصول كه آن مراجعت است زمانى باشد ؛ و الّا گفته‌اند كه موجب جزء لايتجزّى مىشود ، و لا وصول كه آنى « 2 » شد پس علّت آن نيز آنى است . يعنى در آن مىبايد باشد ، و آنى كه مقتضى وصول است غير آن مقتضى مفارقت است از جهت استحاله اجتماع دو ميل نقيض ، يعنى مايل بودن به دو جانب نقيض ، و اين دو آن نيز با هم ؛ متّصل نمىشوند ، چنانچه ثابت شده در محلّ خود به جهت لزوم جزء لايتجزّى پس لا بدّ بايد در بين زمان سكونى چنانچه مذكور شده باشد . و علّامه در مناهج اليقين گفته « 3 » كه : آن نيست جزء از زمان بلكه حدّ مشتركيست ميان ماضى و مستقبل ، پس لا بدّ است از فاصلى كه آن
هامش
( 1 ) . شرح التجريد / 304 ( 2 ) . م : آيى ( 3 ) . مناهج اليقين / 57 . صريح الفاظ مؤلف در اين بخش يافت نشد