حركت سبب احساس بطء است . و اوايل از اهل اين فنّ را چون ممتنع بوده جزء « 1 » لايتجزّى مطلقا در حركت ، نيز ممتنع است نزد ايشان استناد بطء به تخلّل سكنات كه منجرّ به جزء مىشود ، بلكه استناد نمودهاند به موانع خارجيّه مثل ملاء و عوايق در حركت طبيعيّه و به موانع داخليّه ، مثل ميول طبيعيّه در حركات قسريّه از جهت آن كه اگر تخلّل « 2 » سكنات سبب از براى بطء باشد پس بايد احساس حركت به آنچه متصف است به حركات سريعه مثل فرس و سهم كه مقابله « 3 » با بطء دارد نشود ، از جهت چيزى كه مقدّم گذشت در مسألهء جزء لايتجزّى .
و حاج محمود در اين مقام اشاره به اين معنى نموده « 4 » در شرح خود و « 5 » گفته كه : اگر تخلّل سكنات به سبب بطء باشد بايد حركات سريعه نحو عدو « 6 » فرس و طيران طاير و مرور سهم كه در عالم عناصر است احساس نشود ، هرگاه اينها نسبت به حركت فلك داده شود ، از جهت آن كه در زمانى كه حركت اينها در مسافت واقع مىشود آن قدر كه در اين زمان حركت فلك ازيد است در مسافت بايد اينها در آن قدر ساكن باشند . پس حركات اينها به اين نسبت مغمور « 7 » در سكنات خواهند بود . پس احساس حركت بنابراين نسبت بايد نشود ، و اين معنى باطل است [ الف - 199 ] .
هامش
( 1 ) . ن ، م : جزاء
( 2 ) . ن ، الف : تحلّل
( 3 ) . م : مقابل
( 4 ) . م ، الف : - در اين مقام . . . نموده
( 5 ) . م ، الف : - و
( 6 ) . عدو : دويدن
( 7 ) . مغمور : فرو گرفته ، غرق شده