يك موضوع واحد مصوّر باشد ، و اين در اين موضوع ممكن نيست ، از جهت آن كه ورود « 1 » هر دو بر موضوع واحد موقوف به انقباض و تمديد است كه عارض محل مستقيم و مستدير شود ، و اين موجب انعدام مقدار اوّل است و حدوث مقدار آخر . به اين مقدار اكتفا شد از كلام حاج محمود .
و ضدّ واحد نمىباشد مگر واحد ، يعنى [ هر ] واحدى را يك ضد بيش نيست ، و مستقيم و مستدير را افراد غير متناهيه مىباشد . و ملّا على گفته « 2 » كه ما در مبحث كيفيّات مختصّه به كمّ وجه قول ايشان را در نفى اين تضادّ با آنچه وارد مىآيد بر ايشان گفتهايم ، پس رجوع كن به آنجا !
قال : و لا مدخل / * الف / 152 / [ الف - 198 ] للمتقابلين و الفاعل فى الانقسام . « 3 »
يعنى حركت منقسم مىشود به انقسام زمان از جهت آن كه حركت در نصف زمان نصف حركت است در جميعش با تساوى حركت در سرعت و بطء در جميع ، و به سبب انقسام متحرّك كه موضوع حركت است حركت منقسم مىشود ، مثل آن كه كلّ جسم به حركت بيرون مىرود از مكانش ، همچنين جزء نيز بيرون مىرود به سبب حركت كلّ از مكانش ، پس انقسام متحرّك موجب انقسام حركت است . و فلك هرگاه نصفش از مكان به حركت وضعى نگردد
هامش
( 1 ) . م : ورد
( 2 ) . شرح التجريد / 303
( 3 ) . كشف المراد / 269