قول مىكند ؛ امّا اوّل از جهت آن كه اجزا كامنهء پنهان در آن پيش ورود حرارت بايست محسوس شود ، هرگاه كسى دستى داخل آن نمايد ، و حال آن كه محسوس نمىشود هر چند كسى دست به جميع اجزاء آن كند . و امّا ثانى كه اجزاء ناريّه از خارج داخل آن شود از جهت آن كه ما مشاهده جبلى از كبريت مىكنيم كه نزديك آن نار كمى مىرسد ، پس كوهى محترق مىشود با وجود آن كه مىدانيم كه نبود اين قدر از اجزاء ناريّه چيزى كه ملاقى جبل شده باشد ، و اگر از خارج داخل مىشد بايست اجزاء خارجيّه مساوى آن باشد ، و حس ادراك اين به وجه أتمّ مىكند .
قال : و فى الاين و الوضع ظاهر . « 1 »
يعنى وقوع حركت در اين دو مقوله كه أين و وضع است ظاهر است ، به جهت آن كه حركت اجزا و اجسام از مكان خود ثابت است ، ليكن شيخ ادّعا نموده كه او استخراج وقوع حركت در وضع نموده ، و يافت شده در كلام ابى نصر فارابى « 2 » كه او گفته كه حركت در وضع مىباشد .
بدان اين را كه حركت در وضع اگر چه لازم دارد حركت اجزا را در أين ، ليكن اين به اعتبار امر ديگر است كه مغاير اعتبار حركت جميع است از وضع خود ، از جهت آن كه مجموع ممكن است كه در موضع خود باشد و اجزا حركتى وضعى نمايند ، امّا در صورتى كه اجزاء آن
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 268
( 2 ) . م : فاريابى