و علّامه - رحمه اللّه - گفته بعد از اين شرح كه مرا در اين كلام نظر است هر چند افاده ظنّ مىكند .
قال : و حركة اجزا المغتذى فى جميع الاقطار على التّناسب . « 1 »
اين اعتبار ثانيست از جهت وقوع حركت در كمّ به اعتبار نمو . و بيان اين است كه نامى زياد مىشود جسمش به سبب اتّصال جسم ديگر به آن ، و اين نيست زيادتى مطلقا ، بلكه هرگاه داخل شود اجزاء زايده در آن ، و شبيه به بدن آن بشود چنين مىشود ، و اين نموّ است ؛ و ضدّ اين حالت ذبول است . و گاهى شبيه مىباشد اين حالت نموّ به سمن و فربهى .
و فرق ميان اينها اين است كه كسى كه از حدّ نموّ افتاد و رسيد به مرتبهاى در سن كه ديگر نموّ نمىتواند نمود ، پس گاهى سمين و فربه مىشود ، مثل آن كه كسى كه هنوز تمام نشده سن نموّ او و طفل است گاهى ضعيف و لاغر مىشود . و اين جهت آن است كه زياده از غذاى متعارف را هرگاه احداث نمايد منافذ در اصل بنيه انسانى و داخل منافذ او شود شبيه اصل بشود ، و مندفع شود ، يعنى بگردد و ميل نمايد آنچه اجزاء اصليّه مىشود به جميع اقطار او ، و بر نسبت واحده برسد به هر نوعى كه اجزاء اصليّه هست ، پس اين نموّ است .
و مردم مسنّ گاهى سمين و فربه مىشوند از جهت آن كه اجزاء اصليّه ايشان صلب و سخت شده مغتذى ، يعنى قبول نمايند غذا قوت تفريق و نفوذ غذا در اعضا ندارد ، پس حركت نمىكند اجزاء
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 267