بواقى به اين نحو است اضافه . ذكر اين مطلب به عبارت ديگر : مضاف تابع معروض مىباشد ، پس اگر اضافه عارض كيف شود مثل سخونت آبى اشدّ از سخونت آبى باشد ، و در بين اضافه اين دو نحو عارض سخونت آب باشد ، پس « 1 » هرگاه كيفيّت سخونت بر عكس شود [ ب - 194 ] اضافه ما بين اشد و اضعف نيز متغيّر مىشود و اشديّت منتقل مىشود به اضعفيّت ، و از اضعفيّت به اشديّت .
قال : و كذا متى . « 2 »
ذكر نموده شيخ در نجات كه متى يافت مىشود در جسم به توسّط حركت ، پس چگونه مىتواند كه در متى حركت بوده باشد ؟ از جهت آن كه اگر حركت در متى باشد از براى متى متى ديگر خواهد بود « 3 » .
و گفته شيخ در شفا كه : « يشبه ان يكون حال متى كحال الاضافة فى أن الانتقال لا يكون فيه ، بل يكون فى كمّ أو كيف ، و يكون الزّمان لازما لذلك التّغيير فيعرض بسببه فيه التّبدل « 4 » » . « 5 » پس متى مثل اضافه تابع متبوع خود خواهد بود اگر در آن حركت يافت بالعرض مىشود در اين نيز يافت بالعرض متبوعش مىشود ، پس اگر آب در زمان طولانى گرم شود نسبت به آنچه در زمان اقل گرم مىشود انتقالى متحقّق مىشود در آن متى به اين نحو ، و ايضا اگر جسمى ابيض بود سابقا در زمانى پس اسود شد بعد از آن زمان در زمان آخر ، پس مىگويند
هامش
( 1 ) . م : - پس
( 2 ) . كشف المراد / 265
( 3 ) . نجاة / 206
( 4 ) . م : التبديل
( 5 ) . شفاء ، فن سماع طبيعى / 103 با اندكى اختلاف در الفاظ