نمىشود . و ايضا از جهت آن كه انواع حركت از صنفى به صنفى يا نوعى به نوعى يا جنسى به جنسى مبدّل مىشود يا آن كه بايد در همان جنس خود و ذات خود مثل جسميّت و جوهريّت شدّت و ضعف بهم رساند و در جوهر اين معنى متحقق نمىشود .
و در شرح بهشتى واقع است كه جواهر بسايطش موجودى شود دفعة نه تدريجا كه به حركت باشد . و مركّبات آن نيز اجزايش مثل بسايط وجود و عدمش كه فساد آنها دفعى است ، پس حركت در جواهر صورت تحقّق ندارد . « 1 »
قال : و المضاف تابع . « 2 »
يعنى مضاف واقع نمىشود در آن حركت بالذّات ، از جهت آن كه هميشه تابع غير است اگر متبوعش قابل شدّت و ضعف و تغيّر هست آن نيز قبول مىكند آن را ، و الّا فلا ، پس اضافه كه عارض مىشود در مقولات أربعة اگر آنها قابل شدّت و ضعف هستند يافت مىشود در اضافه نيز اين معنى ، يعنى موصوفش مثل سخونت اگر قابل شدّت و ضعف هست « 3 » پس اسخن نيز قبول اين معنى مىكند .
حاصل آن كه موصوف در مقولات اربع عرضيه كه كم و كيف و اين و وضع است قابل شدّت و ضعف و تغيّر هست ، مثل آب هرگاه تواند شديد شود سخونت و حركت در كيف كند نسبت به آب ديگر نقل مىكند اضافه ما بين آن نيز از اضعفيّت به اشدّيت ، و همچنين در
هامش
( 1 ) . م ، الف : - و در شرح بهشتى . . . ندارد
( 2 ) . كشف المراد / 265
( 3 ) . م : هستند