قال : المنسوب اليه أربع ، فانّ بسائط الجواهر توجد دفعة ، و مركّباتها تعدم بعدم اجزائها . « 1 »
اراده نموده از منسوب اليه آنچه يافت شود در آن حركت از مقوله ، يعنى چيزى كه در آن حركت نمايد متحرّك بر آن نحوى كه مقدّم گذشت در تفسير آن [ الف - 194 ] ، و حركت واقع مىشود در چهار مقوله « 2 » نه غير ، و آنها كم است و كيف است و اين است و وضع است ، و واقع نمىشود در غير اينها حركت .
امّا جوهر پس دو قسم است ، بسيط مىباشد و مركّب ؛ پس بسيط مثل صورت جوهريّهء بسيطه كه « 3 » زايد و ناقص شود اگر نوعش در حالتين باقى مىماند ، پس تغيير در لازمش خواهد بود ، و الّا انعدام متحرك است كه بدل آن متحرّك ديگر متحقّق مىشود و بدل امرى امر ديگر « 4 » يافت مىشود دفعة ، و اشتداد نيست جهت آن « 5 » ؛ پس متحقّق نمىشود در آن حركت .
و مركّب كه يافت شود اجزاء آن شيئا فشيئا پس اگر آن مركّب خاصّ « 6 » معدوم مىشود بعد از عدم احد اجزاء آن ، پس « 7 » واقع نمىشود در آن حركت ، از جهت آن كه اصل متحرك كه مركّب بدون آن جزء است « 8 » باقيست حال حركت و اجزاء مركّب نيست / * الف / 149 / باقى حال حركت ، پس در آن نيز حركت واقع
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 265
( 2 ) . ن : + است
( 3 ) . م ، الف : اگر
( 4 ) . م ، الف : - ديگر متحقق . . . ديگر
( 5 ) . م ، الف : - جهت آن
( 6 ) . م ، الف : - پس اگر آن مركّب خاص
( 7 ) . ن : - پس
( 8 ) . م ، الف : كه آن مركب . . . است