حال مبدأ بودن ، و گفته : « فيه ما فيه » . اين است مضمون كلام علّامه در شرح . و دور نيست كه : « فيه ما فيه » اشاره به آن باشد [ الف - 193 ] كه مبدأ و منتهى در حركت مستديره يك امر به دو اعتبار است ، و جهت مختلف است . پس « قد يتّحدان » كه مصنّف گفته در متن قبل به اين اعتبار جهت تعدّد دارد . و در حركت مستديره اين كلام نيز مستقيم است ، چنانچه در حركت مستقيمه مستقيم است ؛ پس در حركت مستديره محلّ توهّم اتحاد به اين اعتبار نمىشود .
قال : و لو اتّحدت العلّتان انتفى المعلول . « 1 »
علّامه فرموده كه ما بيان كرديم كه اراده نموده مصنّف از علّتين در اينجا علّت فاعلى را كه محرك باشد و علّت قابليّه « 2 » را كه متحرّك باشد ، و ادّعا « 3 » نموده لزوم مغايرت علّت فاعليّه و علّت قابليّه را كه يك امر اين هر دو نمىتوانند باشد ، به اين معنى كه چيزى نمىشود كه محرّك نفس خود باشد ، بلكه محرّك است به قوّت موجودهء ديگر كه آن قوّت يا در آن باشد - مثل قوّت طبيعت محرّك باشد - يا آن كه خارج از آن طبيعت محرّك باشد كه اگر جسم بالذّات متحرّك باشد منتفى مىشود حركت آن ، از جهت آن كه بقاى علّت مستلزم بقاى معلول است .
پس هرگاه فرض كنيم كه جسم لذاته علّت حركت است ، پس علّت اجزاء حركت نيز خواهد بود ، از جهت آن كه حركت امر
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 264
( 2 ) . كذا و موارد بعد از آن
( 3 ) . م : ادعى