و امّا قياس و اعتبار مبدأ به منتهى كه در سلك « 1 » صفت و عرض بودند پس بتحقيق كه نسبت « 2 » متضادّ است ، از براى آن كه اين نسبت مضايف نيست ، و سلب و ايجاب نيست « 3 » ، و عدم و ملكه نيست ، پس نماند مگر تضاد . و اين دو اعتبار يعنى تضايف و تضاد متقابلاناند .
بدان كه در اينجا اشكالى هست و آن اين است كه ضدّ آن نمىشوند عارض موضوع واحد ، و در يك وقت مجتمع نمىشوند ، و مبدأ و منتهى گاهى هر دو « 4 » عارض جسم واحد مىشوند .
و جواب « 5 » اين است كه ضدّين گاهى جمع مىشوند در جسم واحد هرگاه اين جسم موضوع قريب يعنى يك موضوع يا موضوع دفعى جهت اين هر دو نباشد ، و الحال مبدأ و منتهى در اينجا همچنين است در يك موضوع قريب نيستند ، از جهت آن كه موضوع اين هر دو اطراف جسم است در حركات مستقيمه حين ذهاب و اياب ، و به سبب اين اطراف مغايرت است در موضوع بودن جسم واحد .
باقى ماند كه گفته شود كه : اين كلام مستقيم نيست در حركات مستديره . و تنبيه نموده مصنّف - رحمه اللّه تعالى - بر اين به قول خود كه گفته : « قد يتّحدان » چنانچه در متن پيش گذشت . پس مىباشد وجه خلاص از عدم اجتماع وصفين ، / * الف / 148 / از جهت آن كه در حالى كه جسم موصوف مىشود به منتهى بودن منتفيست از آن در آن
هامش
( 1 ) . ن ، الف : - در سلك
( 2 ) . ن ، الف : - نسبت
( 3 ) . م : - و سلب و ايجاب نيست
( 4 ) . ن ، الف : - هر دو
( 5 ) . م : - و جواب