و ما اليه ، مثل حركت مستقيمه .
بعد از اين بدان كه گاهى متضاد مىشود در متكثّر ذاتا - يعنى بالذّات تضادّ مىشود « 1 » - ، مثل حركت اصغر الحجم بالطّبع به كثير الحجم بالطّبع كه تضادّ بالذّات حاصل است ، يا بر عكس چنانچه در نمو و ذبول مىباشد ، يا حركت از سواد به بياض يا عرضا يعنى بالعرض مثل حركت از يمين به شمال كه تضادّ به سبب يمين و شمال است نه بالذّات .
قال : و لهما اعتباران متقابلان احدهما بالنّظر الى ما يقابلان له . « 2 »
علّامه - رحمه اللّه تعالى - گفته است در شرح خود كه آنچه ما فهم نموديم از اين كلام آن است كه از براى هر واحد از ما منه و ما اليه [ ب - 192 ] دو اعتبار است ، يكى : قياس به چيزى كه هست ، مثل ذا المبدا و ذا المنتهى با مبدأ و منتهى ، و ثانى : قياس و نظر كرده هر واحد به صاحبش . پس اوّل كه نظر به جسم و موضوع است قياس تضايف است كه در تصوّر با هماند « 3 » ، و ثانى قياس تضادّ ، و اين از جهت آن است كه مبدأ مضايف منتهى نمىباشد از جهت آن كه در تصوّر از هم منفكّ مىشوند ، بلكه تضايف يا ذا المبدأ است از جهت آن كه مبدأ مبدأ است از براى ذى المبدأ كه جسم است ، و همچنين در منتهى .
هامش
( 1 ) . ن ، الف : - تضاد مىشود
( 2 ) . كشف المراد / 263
( 3 ) . ن : - كه در تصوّر با هماند