اراده نموده به توقّف حركت ، يعنى موقوف بودن حركت بر اين [ الف - 192 ] امور اين كه لا بدّ است در تحقّق حركت از اين امور ، و الّا پس زمان چون مقدار حركت است ، چنانچه گفتهاند اهل تحقيق موقوف است بر وجود حركت . بنابراين پس چون توان گفتن كه موقوف است حركت بر زمان ، و مستلزم دور است ، و ايضا منتهاى حركت اگر مثل بياض باشد در حركت تبيّض ، پس البته بياض مؤخّر است از وجود حركت ، پس چون تصوّر مىشود توقّف حركت به بياض » « 1 » ، تمّ كلامه .
ليكن ممكن است كه مراد آن باشد كه حركت موقوف بر ظرف تحقّق آن است مثل زمان يا دهر ، و الّا افلاك دهريند ، چنانچه جدّ داعى ثالث المعلّمين در قبسات تحقيق نمودهاند ، و ظرف تحقّق ايشان دهر است . يا آن كه مراد حركت اجسام ما تحت فلك باشد . و مصنّف در متن « مقدار » گفت نه زمان ، و اين مقدار مؤيّد بس است از براى فهم اين مطلب اگر ظرفيّت اين ادراك منظور است در اين زمان .
قال : فما منه و ما اليه قد يتحدان محلّا و قد يتضادّان ذاتا و عرضا . « 2 »
گفته است مصنّف - رحمه [ اللّه ] - كه ما منه و ما اليه گاهى محلّ اين هر دو واحد است ، ليكن نه به اعتبار واحد ، مثل نقطه در حركت مستديره كه آن بعينها مبدأ حركت مستديره و منتهاى آن است ، ليكن به دو اعتبار مختلف . و گاهى / * ب / 147 / متغاير مىباشد محلّ ما منه
هامش
( 1 ) . شرح التجريد / 293
( 2 ) . كشف المراد / 263