فعل .
امّا اين كمال كه حركت است از اين حيثيّت مذكور كه حركت است كماليست كه تا حركت هست مستلزم آن است كه صاحب اين كمال در مرتبه قوّه باشد از جهت آن كه تا متحرّك است - و با حركت « 1 » - حصول امرى از براى آن بالقوّه باقى است ، به خلاف ساير كمالات ، مثل صورت نوعيّه كه / * الف / 146 / هرگاه حاصل شد آن بالقوّه ديگر نمىماند جهت آن جسم در اين صورت .
و گفتهاند صورت نوعيّه كمال اوّل است از براى متحرّكى كه نرسيده به مقصد ، پس كمال اوّليست از براى امر بالقوّه ، ليكن نه از جهتى كه به آن جهت بالقوّه است ، بلكه كماليست جهت آن مطلقا به خلاف امر متحرّك كه تا در حركت است و به مقصد نرسيده بالقوّه است ، « 2 » و بعضى بحث نمودهاند به انحصار قوّه بودن جهت حركت مذكوره اينى « 3 » به اين نحو كه جسم هرگاه حركت كند در كيفيّت سواد تا تمام نشود سواد متحرّك آن در اين مراتب بالقوّه است .
و جواب گفتهاند كه : هر قدر از سواد كه جهت آن [ ب - 190 ] حاصل مىشود فعليّت دارد ، ليكن مىتوان گفت كه مثل حركت اينى تا به مرتبه آخر نرسيده آن در قوه امرى دارد ، و بعد از رسيدن به آخر ساكن است .
و در شرح ملّا محمود واقع است كه بحث نمودهاند كه اين تعريف جهت حركت جامع نيست ، به جهت آن كه شامل حركت فلكيّه نيست
هامش
( 1 ) . م ، الف : - و با حركت
( 2 ) . م ، الف : - به خلاف امر . . . است
( 3 ) . ن : - اينى