اجتماع و افتراق باشد ، از جهت آن كه بودن جسم در مكان خالى از اين نيست كه اگر در دو زمان در يك مكان نيست حركت است ، و اگر آن جسم در دو زمان در يك مكان است سكون است ، و اگر به جسم ديگر متّصل است بدون واسطه اجتماع است و الّا افتراق است .
/ * ب / 145 / اين است ملخّص بيان در شروح سيّما شرح اصفهانى كه اين مطلب را اجود ذكر نموده ، ليكن اين نحو كه ذكر اربعه شده به هيئات انسب است از نسبت ، فتأمّل !
قال : فالحركة كمال اوّل لما بالقوّة من حيث هو بالقوّة ، أو حصول الجسم فى مكان بعد آخر . « 1 »
ذكر كردهاند از براى حركت دو تعريف :
يكى : تعريفى كه ذكر كرده است ارسطو و آن اين است كه حركت كمال اوّليست از براى آنچه بالقوّه است ، يعنى كمال اوّل است ، و سابق است نسبت به وصول به منزل كه كمال دويم است از جهت متحركى كه در قوّه آن حركت است ، پس اين حركت نسبت به آن كمال اوّل است از آن حيثيّت كه هر دو بالقوّهاند . بدان اين را كه حركت فى نفسه كمال است از جهت آن كه كمال چيزى است كه بالقوّه باشد ، و ممكن باشد از براى چيزى حصولش ، و بعد از آن بالفعل شود و از قوّه به فعل آيد و حركت چنين است ، پس با ساير كمالات در كمال شريك است .
هامش
( 1 ) . كشف المراد / 261