مضاف مشهورى را عارض آن شود مضاف حقيقى پس عارض مىشود ، در اين صورت گاهى اختلاف در مضاف حقيقى مثل ابوّت و بنوّت و گاهى عارض آن مضاف حقيقى مىشود اتفاق هم ايضا « 1 » مثل اخوت و جوار كه عارض اخ و [ ب - 188 ] جار شده .
بعد از اين بدان كه اين مضاف حقيقى عارض مىشود مر مضاف مشهورى را يا به اعتبار امر زايدى كه حاصل مىشود در هر دو ، مثل عاشق و معشوق كه عاشقيّت و معشوقيّت عارض هر دو مىشوند ، و در عاشق هيئتى ادراككننده متحقّق است ، و در معشوق هيئتى نيز هست كه متعلّق مىشود « 2 » به آن ادراك ؛ پس حاصل مىشود اضافه عشق به اعتبار اين امر زايد ، و گاه مىباشد اين امر زايد در احد اينها ، مثل عالم مضاف به معلوم به اعتبار قيام صفت علم است به عالم ؛ و گاهى نيست به اعتبار امر زايد مثل ميامن و مياسر كه اينها متضايفاناند « 3 » بدون امر زايدى و صفت زايده بر اضافه . علّامه - رحمه [ اللّه ] - گفته اين است خلاصهء آنچه ما فهميديم از اين كلام .
هامش
( 1 ) . م : - ايضا
( 2 ) . م : ميشو
( 3 ) . متضافياناند