بالذّات به مضاف اليه خود « 1 » بدون سبب و اضافهء آخرى ، پس از بودن اين محمول ظاهر شد اضافهء ديگر به حمل اضافه ، چنانچه گفته مىشود در كتب اين فنّ كه : « هذا المضاف فى نفسه موجود » و شكّ نيست كه اين مضاف مضافيست بالذّات ، مثل آن كه بودن ابوّت مضافيست بالذّات .
و علّامه - رحمه اللّه - گفته : اين كلام با اين تطويل مفيد مطلوب نيست ، از جهت آن كه تسلسلى كه ما لازم آوردهايم نيست از اين حيثيت كه مضافى كه كلام در آن است و آن مقولهء « 2 » مضاف است به اضافهء ديگر تا آن كه تقسيم شود اشيا به مضاف بالذّات و به مضاف به غير ، بلكه از آن حيثيّت است كه مضافيست حقيقى ، مثل ابوّت كه محتاج است به محلّى كه قائم به آن باشد از جهت عرضيّت آن ، و حلول آن در آن محلّ موجب اضافه است در محلّ . و اين اضافه در همه استدعاى محلّى مىكند و همچنين الى غير النّهايه . و همه در اين معنى عرضيت شريكند . و به اين اشاره نموده مصنّف - رحمه اللّه تعالى - كه گفته كه : « و لا ينفع تعلّق الاضافة بذاتها » ، أى تعلق الاضافه بالمضاف اليه لذاتها لا لاضافة اخرى .
قال : و لتقدّم وجودها عليه . « 3 »
اين وجه دويم است كه دالّ است بر اين كه اضافه نيست ثابت در اعيان . و تقريرش اين است كه اگر اضافه ثابت در اعيان باشد شريك با
هامش
( 1 ) . م : جود
( 2 ) . ن ، الف : + است
( 3 ) . كشف المراد / 259